جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند... فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته... شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت... فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت... خدا گفت : دیگر تمام شد.دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود... "زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ مي شود"...
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششیاز گردپنهان بود
ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بیخود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری رانشان می داد خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنینبنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردانیکی برخاست همیشه یک نفر باید به پا خیزد به آرامی سخن سر داد تساویاشتباهی فاحش و محض است
معلم مات بر جا ماند !
و او پرسید اگر یکفرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود
سکوت مدهوشی بود وسئوالی سخت
معلم خشمگینفریاد زد آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت اگر یک فرد انسان واحد یک بود آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یک فرد انسان واحدیک بود آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیهچرده که می نالید پایین بود اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیرو رو می شد حال می پرسم
یک اگر با یکبرابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بارفقر خم می شد ؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟